گاهی اوقات دلم میخواهد
بروم روی کوه وفریادبزنم
خدایامنومیبینی
خدایامیبینی آدمات دارن منواذیت میکنن
خدایا"دیگه اززندگی خسته شدم
خدایادست توبده به من ومنوباخودت ببر
هرجاکه رفتیم رفتیم
فقط ازدست ادمات دورباشم


خوبه که کسی گریه های شبانه ی مرانمیبینه به جزبالشتم
خوبه که کسی نمیفهمه خونه ی من تاریکه چون فکرمیکنن برقارفته
خوبه که کسی قلب سیاه منونمیبینه
خوبه که کسی شکستنم رونمیبینه
خوبه که...................
برچسب: خوبه,
نویسنده: هلیا حسینپور
خدایا
دوست دارم زمان همین جا متوقف شه
دوست دارم من هم همین جامتوقف شم
تادیگه احساس تنهایی نکنم
تابیخیال دنیاشم
تاهمین جا بمیرم
برچسب: زمان,
نویسنده: هلیا حسینپور
بعضی وقتا ادما
جوری خودکشی میکنن که
فقظ جسمشون سالم میمونه
برچسب: خودکشی,
نویسنده: هلیا حسینپور


خسته ام
اززندگی تکراری خسته ام
خسته ام ازاینکه هیچ هدفی برای زندگی ندارم
حتی ازنفس کشیدن هم خسته ام
ای کاش میشددیگرنفس نکشید........
برچسب: خسته,
نویسنده: هلیا حسینپور


دیگرنمیتوانم
نمیتوانم اشک بریزم
چون اشک هایم خسته شده اند
نمیتوانم بغض کنم
چون بغضم هم خسته شده
خسته ی خسته ام
ای کاش این خستگی هاتمام شود
ولی من میدانمکه
این خستگی ها ادامه دارد.........
تااخرین نفس...
برچسب: نمیتوانم,
نویسنده: هلیا حسینپور

تمتم آنچه از زندگی می خواهم:
یک غروب پنجشنه پاییزیست...
با پنجره ای رو به درخت ها و کلاغ ها...
و هوای بهاری اردیبهشت...
با یک فنجان چای تازه دم...
با یک موسیقی دلخواه...
و خیالی از بابت همه چیز...
سخت...
آسوده است...
برچسب:
نویسنده: هلیا حسینپور
برچسب:
نویسنده: هلیا حسینپور